دلم تنگه
غمیکه تو دلمه اندازه یه عالمه
چه جوری بیان کنم درد دلو با کلمه
چه جوری بیان کنم درد بدل نهفتمو
یکی نیست تا که بگم حرف دل نهفتمو
تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام
عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام
تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام
عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام
چه سخته تشنه مردن کنار چشمه مردن
چه سخته خواستن اما به خواری جون سپردن
چه سخته گل بمیره در انتظار شبنم
چه سخته دل بمیره بنامرادی کم کم
کو دست مهربونی واسه نوازش دل
بده شراب نابی برای خواهش دل
تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام
عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام
تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام
عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام
تو راه پر خارو خسی
نه همدمی هم نفسی
تنها و غربت زده ام تو جاده های بیکسی
با غم کهنه دلم با کوله بار خستگی
دل بسته ام تا پای جون من با همه دلبستگی
کو دست مهربونی واسه نوازش دل
بده شراب عشقی برای خواهش دل
تنگه دلم یه جای دنج گوشه میخونه میخوام
عاشقمو دیوونه ام همدم دیوونه میخوام

آخرین نامه
حالا هم آخر کاره
آخر این نامه ی من
واسه این آدمای سیاه شهر
گفتنی ها رو که گفتیم
یا بگیر پندو بگو سفر بخیر
یا که نه راه خودتو از سر بگیر
من با این کوله ی سنگین سرم
با همه غصه های توی دلم
رفتم و رسیدم و زنده شدم
دیگه من تو دنیای بزرگ مرگ
نیستم این دیوونه بدبخت شهر
ای دل بی قرار من
ای سر پر قوای من
وقتی که هر آدمی
پشت هزار تا خاطره
غصه ای توی دلش گیر می کنه
وقتی که تموم عمر
تو شهریه پر از غم و درد دروغ
و یه روز تو این روزای زندگی
بار سفر می بنده و عزم سفر می کنه و می ره از اون شهر دروغ
تو کوله بار سفرش
یه تکه نون مونده از اون خاطره ی دور و سیاه
با چند تا سنگ واسه ی زدن تو سر آدمای بد
اما همون کوله ی سخت رفتنش
پر از غم تنهایی و بی کسیه
پر از غم تنهایی و بی کسیه
با این که خرج این سفر
به عهده ی بزرگونه
اما همون خاک سیاه تن آدمو می لرزونه
از اینکه اون نمیدونه کحا می ره که چی می شه
این نامهه نوشته ی دست کسی است
که با همه بدی های دور برش
بعد همین مردن و از دست رفتنش
یه روز تو اون دنیای خوب
دلش واسه آدمای شهر سیاش تنگ شد و گفت
دست تو قلم برد و نوشت
آی آدما
آی آدما
یه روز تو این روزای سرد
ساده تر از گفتن مرگ
میمیرید و همین و بس
روح دیوانه ی غمگین و تنها

زیباترین ترانه
زيباترين ترانه عاشقانه ام
شبها چراغ روشن اين آشيانه ام
تنها بهانه ام براي ماندن
تنها بهانه ام براي خواندن
اي نور پاك نگو كه تو خاموش مي شوي
هرگز به به من نگو كه فراموش مي شوي
خاموشي تو خاموشي من است
با مرگ نوبت هم آغوشي من است
سرودي اگر به صدا دارم از تو است
دردي اگه به جبين دارم از تو است
هرگز مباد صدايم تهي ز غم شود
هرگز مباد جبينم ز درد رها شود
